آیا من استعداد نویسندگی دارم؟
اینکه بفهمی استعداد انجام دادن کاری را داری، مثل رسیدن پیام واریز پول قلمبه به حساب بانکیات کیفورکننده است! خیالت راحت میشود، اعتمادبهنفست بیشتر میشود و شروع میکنی به دنبال راههایی میگردی تا آن را خرج کنی.
اما وقتی ندانی استعدادی در کار هست یا نه، به وسواسِ انجام دادن دچار میشوی؛ یعنی هر بار که میخواهی کاری انجام دهی ذهنت یکقدم به عقب برمیدارد و از تو سؤال میکند: «واقعاً میتونی انجامش بدی؟ مگه استعدادشو داری؟»
حالا برویم سراغ یکی از کارهایی که اغلب مردم به وسواسِ انجام دادنش دچارند؛ یعنی نوشتن.
«آیا من استعداد نویسندگی دارم؟»
پرسیدن این سؤال در عصر اینترنت که هر کسی را به نحوی درگیر نوشتن کرده، چندان عجیب نیست.
حالا هزاران نفر از آدمهای عادی که شاید هیچوقت در زندگیشان دغدغۀ خوب نوشتن نداشتهاند، به نویسندگانِ ناگزیر تبدیل شدهاند، چون مجبورند در فضای رسانههای دیجیتال فعالیت کنند، مجبورند با دوستان و مشتریانشان ارتباط نوشتاری برقرار کنند، مجبورند با نوشتن آشتی دوباره کنند تا بتوانند گلیم خود را از آبِ فراگیرِ عصر جدید که بیراه نیست اگر آن را عصر محتوا بنامیم، بیرون بکشند.
اگر این سؤالی است که به بخشی از دغدغۀ تو هم تبدیل شده، میتوانی به سؤالات آزمون زیر جواب بدهی تا به این بهانه دربارۀ استعداد نویسندگیات، بیشتر با هم حرف بزنیم.
با جواب دادن به سؤالات این آزمون با هم در یک نقطۀ مشترک قرار میگیریم و دنیای نویسندگی را از ارتفاع بالاتری از آگاهی تماشا میکنیم.
آزمون سنجش استعدادیابی نویسندگی
- وقتی به عنوان «نویسندۀ حرفهای» برخورد میکنی، چه تصویری در ذهنت ساخته میشود؟
الف: کتابخانهای پر از کتاب
ب: فردی مشهور با هوادارانی پروپاقرص
ج: خلوتگزینی تنها و غرق در فکر
- نوشتن یک متن خیلی سادۀ سیصدکلمهای چقدر برایت طول میکشد؟
الف: کمتر از یک ساعت
ب: کمتر از ده دقیقه
ج: بیشتر از یک روز
- چه مواقعی در تخیل کردن قویتر هستی؟
الف: وقتی خوشحالم
ب: هرزمانی میتوانم تخیل قوی داشته باشم
ج: اصلاً نمیتوانم خیالبافی کنم
- چه موقع میتوانی شغل فعلیات را برای نوشتنِ تماموقت ترک کنی؟
الف: بعد از فروش خوب کتابم
ب: در اولین فرصت ممکن
ج: سعی میکنم نوشتن را بهعنوان فعالیتی جانبی حفظ کنم
- چقدر ایده برای نوشتن در ذهن داری؟
الف: یک تا چند ایدۀ مختصر
ب: حجم زیادی از ایدههای متفاوت
ج: عموماً ایدهای ندارم
- بهترین و بالاترین منفعت نویسنده شدن برای تو چیست؟
الف: شهرت و پول
ب: لذت نوشتن
ج: رسیدن به آزادی فردی و رها شدن از زندگی کارمندی
- کدام گزینه بیشتر تو را به هیجان میآورد؟
الف: طبیعت
ب: کلمات
ج: مردم
- هرروز چقدر مینویسی؟
الف: کمتر از 100 کلمه
ب: بیشتر از 1000 کلمه
ج: بین 100 تا 1000 کلمه
- دوست داری تنهاییهایت را با چه چیز پر کنی؟
الف: دیدار با دوستان یا خانواده
ب: فقط نوشتن و خواندن
ج: رفتن به دل طبیعت
- فکر میکنی آدم خلاقی هستی؟
الف: نمیدانم
ب: البته. خیلی زیاد
ج: مطلقاً نه
- قرار است برای روزنامهای مقاله بنویسی. قبل از هر کاری چه میکنی؟
الف: اول حسابی تحقیق میکنم ببینم مقاله دربارۀ چیست و بعد شروع به نوشتن میکنم
ب: سریع دستبهکار میشوم
ج: ساعتها و شاید روزها فکر میکنم چطور بهتر بنویسم
- در زمان بیکاری به انجام چه کاری تمایل بیشتری داری؟
الف: تفریحات مختلف
ب: فقط نوشتن و خواندن
ج: خوابیدن و استراحت کردن
- بالاترین حدی که در دنیای نویسندگی به آن فکر میکنی کجاست؟
الف: جایی مناسب با اندازهای که برای آن تلاش میکنم
ب: حدومرزی ندارد
ج: اصلاً به آن فکر نکردهام
- قرار است با کسی مصاحبه کنی. قبل از هر کاری چه میکنی؟
الف: از قبل سؤالات را آماده میکنم
ب: به خلاقیتم اعتماد میکنم و همانجا سؤال میپرسم
ج: ترجیح میدهم این کار را نکنم
- آیا غالباً این احساس را داری که نوشتن برایت راحت است؟
الف: گاهی اوقات
ب: همیشه
ج: هیچوقت
نتیجۀ آزمون استعدادیابی نویسندگی
جواب سؤالها را چک کنید و ببینید چند پاسخ به سؤالات الف و چند پاسخ به سؤالات ب و ج دادهاید؟
بیشترین پاسخ مربوط به کدام دسته است؟ الف؟ ب؟ ج؟
اگر بیشترین پاسخ الف است:
شما نویسندۀ با استعدادی هستید:
لازم است هیجانات و احساسات روزمرهتان را به متن مکتوب تبدیل کنید. بر بیشتر و منظمتر نوشتن تمرکز کنید. بیشتر بخوانید و آموختهها را به زبان خود تبدیل کنید و دربارهشان بنویسید.
اگر بیشترین پاسخ ب است:
شما نویسندۀ با استعدادی هستید:
لازم است هیجان و اشتیاق نوشتن را در خودتان کنترل کنید. دامِ ایدههای رمانتیک یا اشتیاق از بند رها شده برای هر کاری میتواند خطرناک باشد. برای کنترل هیجان، بهتر است بیشتر و بیشتر بنویسید و نوشتههایتان را منتشر کنید تا بقیه هم آنها را ببینند.
اگر بیشترین پاسخ ج است:
شما نویسندۀ با استعدادی هستید:
لازم است هیجان و اشتیاق نوشتن را در خودتان پرورش بدهید. ترس را کنار بگذارید. با دودلی و تردیدهای مداوم بجنگید تا بتوانید مسیر نوشتن را هموارتر کنید.
استعدادیابی توهمی بیش نیست. ما همه نویسندهایم.
خب. حالا که به قول آن هندلی متوجه شدی «همه نویسندهایم» برویم سراغ چراییِ ماجرا.
چرا داشتن استعداد در نویسندگی مهم نیست؟
تابهحال راجع به آتشفشانِ خاموش چیزی شنیدهای؟
آتشفشان خاموش آتشفشانی است که در حال حاضر فوران نمیکند اما احتمال فوران آن در آینده وجود دارد.
میشود چنین اصطلاحی را دربارۀ استعداد نویسندگی همۀ آدمها هم گفت.
همۀ ما مثل آتشفشانهایی خاموش هستیم که استعداد نویسندگی را در دل خود داریم. احتمال فوران کردن و تبدیل شدن به نویسندهای حرفهای، برای همۀ ما وجود دارد.
ما قدرت حرف زدن داریم پس قدرت نوشتن هم داریم.
چون نوشتن، چیزی جز حرف زدن روی کاغذ نیست. درواقع نوشتن، شکلِ تغییریافتۀ حرف زدن است.
وقتی حرف میزنیم باید حروف را طوری کنار هم بگذاریم که پیام خود را برسانیم و دستور زبان را رعایت کنیم. اغلب هم سعی میکنیم زیبا و دلنشین حرف بزنیم. نوشتن هم همین است بهاضافۀ اینکه این حروف را قرار است بهصورت نشانگرهای چاپی روی کاغذ یا صفحۀ مانیتور کنار هم بچینیم.
میگویند فعالیت آتشفشانی باعث میشود سنگهای مذاب به بیرون افکنده شود و همین کار باعث پیدایش کوههای آتشفشانی میشود. فعالیت نوشتن هم همینطور است.
شما اطلاعات و داراییهای ذهن خود را مانند افکاری مذاب بیرون میریزید و بهمرورزمان، به مهارتی سخت، عظیم و دوستداشتنی مانند کوهی قابلاتکا دست پیدا میکنید.
مسئله بر سر عمل کردن است. دستبهکار شدن و مدام فعالیت کردن. آتشفشانی که خاموشی را پس میزند و به هویت اصلیاش برمیگردد؛ به فعالیت کردن، به نوشتن و منتظر پیدا شدن استعداد یا نیروی عجیبوغریب نماندن.
نوشتن یکجور مهارت است

هر چه بیشتر درگیر نوشتن شویم، عضلات نویسندگی ما بیشتر رشد میکند و میتوانیم انتظار داشته باشیم که بهمرورزمان به نویسندهای ظریفاندیش و چیرهدست تبدیل شویم.
وقتی ساعاتی از هرروز را صرف نوشتن میکنید، نویسنده شدن گریزناپذیر است
و دقیقاً به همین دلیل نگرشِ «نویسندۀ ذاتی» میتواند از بیخ و بن اشتباه باشد. ممکن است عدهای استعداد نوشتن را بیشتر از سایرین داشته باشند اما این تنها نقطۀ شروع است.
مثل این است که دوندهای برای طی کردن مسیر، همۀ ابزارهای لازم مثل کفش خوب، لباس مناسب، قد و وزن ایدهآل را داشته باشد اما برای اینکه به خط پایان برسد لازم است پا در راه بگذارد، تلاش کند، بدود و لحظهای از پا ننشیند تا به موفقیت برسد.
کسی هم که استعداد ذاتی برای نوشتن دارد و میتواند سادهتر از دیگران دست به قلم ببرد و بنویسد، اگر تلاش مداوم را سرلوحۀ کارش قرار ندهد همین استعداد اولیه را هم میتواند بخشکاند و از بین ببرد.
اتفاقاً گاهی شرایط برای نویسندههای نوپا یا کسی که گمان میکند استعداد و مهارت لازم را ندارد، خیلی بهتر است. این فرد آگاهانهتر تلاش میکند. اصلاً بیشتر و بهتر از بقیه مسیر نویسندگی را طی میکند و برای جبران ندانستهها و نداشتههایش به دوندهای خستگیناپذیر بدل میشود.
پس بهتر است همینجا توهمات استعداد داشتن یا نداشتن را کنار بگذاریم.
درگیر کشف استعداد ماندن، بهترین دلیل برای اهمالکاری و از زیر کار در رفتن است

مثل فردی که میخواهد لذت سفر کردن به کشور محبوبش را بچشد، به هر طریقی شده زبان مردم آنجا را یاد میگیرد، با فرهنگ آن کشور آشنا میشود و هر آنچه لازم است تا خودش را در قلب این کشور بهتر جا کند، انجام میدهد. نوشتن هم همین است.
باید زبانش را یاد گرفت، دل به دل آن داد و فرهنگ نوشتاری را از بیخ و بن یاد گرفت تا بتوان هرچه بهتر در عصر نویسندگی حاضر شد و نوشتههای خود را جزئی از قلب این عصر دید.
در عصر نویسندگی، نوشتن قاعده است نه استثنا
یکوقتهایی ما حق انتخاب داریم. اجباری در کار نیست. کاری را یا انجام میدهیم یا برای همیشه پروندهاش را در ذهنمان میبندیم.
زمانهایی هم هست که اجبار داریم. نمیتوانیم قضیه را ساده بگیریم یا با خیال راحت از کنارش رد شویم.
نوشتن در دنیای امروز اجبار است نه انتخاب.
مگر اینکه انتخاب کنیم در فضای دیجیتال حضور نداشته باشیم، از رسانههای جدید استفاده نکنیم، از دنیای ارتباطات فاصله بگیریم و بهنوعی به غارنشینی پناه ببریم.

با اهمیتی که نوشتن دارد و اغلب ما بر آن واقف هستیم، بهتر است وقتی را برای کشف استعداد و این توهمات صرف نکنیم. بهجای آن میتوانیم به راههایی فکر کنیم که میتواند این مهارت را در ما تقویت کند.
میتوانیم به این فکر کنیم که چطور میشود دامنۀ لغات خود را افزایش دهیم تا پیامی که در ذهن داریم را به زیباترین و شیواترین حالت ممکن منتقل کنیم.
میتوانیم به این فکر کنیم که چطور استعارهسازی و استفاده از تمثیل و قیاس و سایر آرایههای ادبی را یاد بگیریم تا شیرینتر بنویسیم.
میتوانیم مفهومپردازی را یاد بگیریم تا مخاطبپسند و کنجکاویبرانگیز بنویسیم بهطوریکه نوشتههای ما برای خواننده درگیری ایجاد کند.
وقتی به این موضوعات فکر میکنیم، دغدغههای سادهای مثل استعدادیابی را کنار میگذاریم و حالا میتوانیم با خیالی آسوده به دنبال ماجراهای واقعی و البته جذابتر برویم مثل:
- یادگیری اصول درست خواندن
- افزایش ساعات مطالعه کردن
- تمرین و تکرار روزانه
- آشنایی با عادتهای نویسندهساز
- تمرین کلمهبرداری مداوم
- یادگیری مهارتهای ارتباطی
نوشتن، عقبگردی آگاهانه است
وقتی قلم را روی کاغذ میگذاری تا بنویسی، یا وقتی دستهایت دکمههای کیبورد را لمس میکند، تو به دنیای ذهنی خودت عقبگرد میکنی و از آنچه تا پیش از این لحظه در آن ذخیره کردهای، برمیداری تا بتوانی بنویسی.
- به دنیای کلمههایی که برای خودت ساختهای برمیگردی
- به دانش و اطلاعاتی که برای نوشتن جمعآوری کردهای
- به عقاید و باورهایی که سالهاست در تو ریشه دواندهاند
- به حرفهای ناگفتهای که مجالی برای گفتنش پیدا نکرده بودی
- به هزاران ماجرای ریزودرشتی که در ذهنت تلنبار شده و امروز مجال پیدا کردهای تا آنها را به استعارههایی دوستداشتنی تبدیل کنی تا منظورت را شفافتر بنویسی.
پس نوشتن این نیست که پیش بروی و گنجی از استعداد و توانمندی را که در سر راهت قرارگرفته با زیرکی برداری و طعم یک عمر نویسنده بودن را مزهمزه کنی.
برای نوشتن باید یکقدم به جلو و چند قدم به عقب برداری. باید با مطالعه کردن یکقدم بهپیش بروی و چند قدم عقبگرد کنی تا این خواندهها را با دانستههای قبلی درآمیزی تا بتوانی محتوای نوشتاری تولید کنی.
باید دفترچهای به همراه داشته باشی و به جلو حرکت کنی و هرلحظه و هرجا تمرین کلمهبرداری کنی و بعد، چند قدم به عقب برداری تا این کلمهها را بین افکار و عقایدت جا بدهی.
باید به جلو حرکت کنی و دنیا و اتفاقاتش را ببینی و بعد چند قدم به عقب برداری تا این اتفاقات را با آنچه تا به امروز تجربه کردهای درآمیزی تا بتوانی هضمش کنی و نتیجه را بهصورت یک متن درآوری.
نوشتن یک نیروی الهام و استعدادی ذاتی نیست که پایی برای دویدن به سمت قلههای موفقیت و شهرت به تو بدهد. سالها دوندگیهای پیش و پس لازم است تا این مهارت را در خودت پرورش بدهی.
نویسنده: ناهید عبدی
133 پاسخ
در ابتدا از خانم ناهید عبادی تشکر میکنم برای این متن شیوایی که نوشتن منو در این راه به شوق وادار کردن سالها هست که در درونم حسی وجود داره که بنویسه و بخونه و تجربه کنه ولی این اواخر انگار بیشتر اوج گرفته و منو به اینجا رسونده که به این حس مجال بدم حالا واقعا دارم مصمم میشم که ادامه بدم ولی بخاطر سن بالایی که دارم احساس میکنم دیره ولی خوب … نباید نا امید شد ممنون میشم اگر بنده رو راهنمایی کنید تا پله به پله درست طی کنم
باتشکر حنا
زنده باد حنانه خانم
چقدر خوبه که شما اینجایید.
در مورد سن گفتید. اینو در نظر داشته باشید که بسیاری از نویسندهها بعد از دهههای چهارم و پنجم زندگیشون سراغ نوشتن رفتن و کارهای درخشانی هم انجام دادن. یه نمونهش ریموند چندلر. پس بدونید تجربههای زیستهی شما مزیت بزرگتون در نوشتنه.
پیشنهادمون اینه بیایید و تو وبینارهای روزانه و رایگان «نویسندهساز» بهمون سر بزنید.
با هم در مورد نوشتن و نویسندگی حرف میزنیم و به پرسشهای شما میپردازیم.
من 13 سالمه. با اينكه دوست دارم بنویسم ولی اعتماد به نفس ندارم. بارها شده داستان رو تا نصفش بنویسم بعد پاره میکنم و میگم خوب نیست کسی نمیخونه..خانواده ام پشتم هستن و میگن تو استعداد داری ولی دوستام نه.
حتی وقتی که شعر کوتاه نوشته بودم و به دوستام نشون دادم همکلاسیم گفت این چیه نوشتی ؟
بهش گفتم تو خودت که نوشتی و نشون نمیدی چون بده
همکلاسی دیگه ام گفت نه من شعرشو خوندم از مال تو خیلی بهتره خیلی قشنگه …
همه همین حرفو میزدن بااینکه زیاد شعرش قوی و خوب نبود..
نگار نازنین چقدر خوبه که تو اینجایی.
واقعن که بد دردیه وقتی دوستامون هوامونو ندارن، مگه نه؟
این تقصیر کسی نیست و اشکالی هم نداره اگه همه نوشتههای ما رو خوب ندونن.
تو میتونی خیییلی بیشتر با نوشتن کیف کنی نگار.
توی نوشتن همین کامنت هم ثابت کردی که چقدر قشنگ میتونی از خودت بنویسی.
پس هر روز از خودت توی دفتری بنویس و بالاش تاریخ بزن. اینا میشه یادداشتهای روزانه تو و نیازی نیست به کسی نشونشون بدی.
بعد هم اگه مشتاقی بیشتر با نوشتن کیف کنی، بیا و تو وبینارهای «نویسندهساز» بهمون سر بزن. دورهمی آنلاین و روزانهی ما تو مدرسه نویسندگیه.
سلام من ۱۳ سالمه و از ۱۲ سالگیکلی داستان برای خودم نوشتم داستان های عاشقانه
قتل
ماجراجویی و معمایی و…..
ولی هیچکی جز دوستام بهشون توجهی نمیکنه
خانوادم همراهیم نمیکنن که چاپشون کنم😕😞
سلام من ۱۳ سالمه و از ۱۲ سالگیکلی داستان برای خودم نوشتم
داستان های عاشقانه
قتل
ماجراجویی و معمایی
و…..
سلام من احرار هستم و ۱۲ سال سن دارم من بخش از کتاب علمی که دارم مینویسم را اینجا با شما به اشتراک میگذارم لطفا در مورد این کتاب بهم نظر بدید
ذهن یکی از شگفت انگیز ترین راز های آفرینش هست
میدونین ذهن هر لحظه کار میکنه حتی وقتی خواب هستی .
زمانی که بیدار هستی ذهن با افکارت ، احساساتت و تصمیم هات تو رو هدایت میکنه
ولی وقتی خوابی ذهنت همچنان بیدار میمونه و دنیای دیگر میسازد :
دنیای رویا
اصلا یه سوال تا حالا به این فکر کردی که چرا تو خواب می تونی پرواز کنی ، از دیوار ها عبور کنی یا با کسانی حرف بزنی که سالهاست کنار تو نیستند ؟
این فقط خیال نیست … این همان قدرت ذهن است
ذهن در خواب بدون هیچ محدودیتی دنیای تازه
خلق میکنه .
ذهن انسان مثل یک اقیانوس بی پایان است
افکار ، موج های کوچک اون هستند
رویاها جزیره هایی هستند که در دل اقیانوس ایجاد
میشه .
و ناخودآگاه اعماق تاریکی است که کمتر کسی جرائت کرده که در اون غواصی کنه
عالی بودی عزیزم
سلام
واقعا خیلی خوب نوشتی
اگه به تلاشت ادامه بدی بهتر هم میشه
ادامه بده👌
خیلی ممنونم چیز خیلی مهمی رو برام روشن کردین:)
سلام من ۲۰ سالمه و یه کتابی رو دارم مینویسم ولی مدام دغدغه و نگرانی چاپ و انتشارش رو دارم چیکار کنم؟
کتاب های آنلاین بنویسید
سلام خوبید من توی نویسندگی خیلی استعداد دارم اینجوری که مغزم همش فعال برای نوشتن ایده های جدید و…..
من ۲۱ سالم از کجا باید شروع کرد نویسندگی رو تا یخ نویسنده خوب بشم
من ۱۳ سالمه و دقیقا مثل تو هم
با وحود سن کمم بیشتر از پنج تا داستان با ژانر های مختلف و بزرگسال نوشتم توی جوشیم ولی هیچکی نمیبینه استعدادمو متاسفانه
قدرت تخیل بالایی دارم و راحت میتونم داستان بنویسم
سلام من مقداری از زندگی نامه خودم را نوشتم دوس دارم یکی بخوندش و بهم بگه آیا ادامه بدمش و اینکه اولین چیزی ک نوشتم چطور کیفیتی داره و چه تاثیری بر خواننده میزاره
سلام من خیلی در نویسندگی استعداد دارم اما ۱۲ سال سن دارم از کجا شروع کنم ؟
کتاب کیمدی
@@@@@سلام دختر من طبع نویسندگی و شعر بالایی داره ،از کجا شروع کنه هم دیده بشه هم موفق بشه ####۱۴ سالشه
سلام پریسای گرامی
چه خوب که چنین دغدغهای دارید.
پشتیبانی تلگرام ما به آدرس nevisandeganim@ پاسخگوی دغدغههای شما در مورد شرایط شرکت در دورههاست.
با شرکت در وبینارهای رایگان مدرسه نویسندگی هم میتونید به جواب دقیقتر و مفصلتری در مورد دغدغههاتون برسید.
کتاب کیمدی یا شیندی
سلام من ۱۳ ساله هستم و خیلی علاقه ب داستان و رمان نویسی دارم ولی نمیدونم اگه من کتاب بنویسم آیا اصلا کسی بهش توجه میکنه آیا اصلا ب فروش میره
من خیلی نگرانم یعنی بیشتر ب خاطر این نگران ک اگه من زحمت بکشم کتاب بنویسم و اگه ب کل دنیا منتشر نشه و حتی ممکنه ک ب کشور خودمم یعنی کل ایران هم بهش دسرسی نکن
سلام دختر من طبع نویسندگی و شعر بالایی داره ،از کجا شروع کنه هم دیده بشه هم موفق بشه